تبليغاتX
همهمه
آزادی را با تمام مخاطرات آن به مراتب بیشتر از بندگی با آسایش دوست دارم
از امروز تا سه روز دیگه ۴ تا امتحان دارم. مث آمپول زدن می مونه!

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/11/13ساعت 19:20  توسط الیاس  | 

همواره به عنوان یک شهروند _یا به عبارت دقیق تر فعال عرصه عمومی _ به این موضوع اندیشیده ام که هیچ گاه از مذهبم دفاع نکنم، تا زمانی که حکومتی بی طرف بر مردمان سرزمینم حاکم شود. هر چند این دغدغه هیچ گاه مانع از ابراز عقیده ام نشد اما لا اقل همین قدر بوده است که قبل از هر نقد و ابراز نظری وضعیت و شرایط طرف های مقابلم را در نظر بگیرم.
بر این باورم که قبل از ارائه هر دلیل و بیان هر تحلیلی باید مطمئن شویم که پاهایمان روی زمین است تا تحلیل هایمان شبیه سخن پرانی های هوایی نشود. اصلا باید چندین بار پایمان را محکم بر زمین بکوبیم تا سختی آن را زیر پایمان احساس کنیم. باید قوانین و آئین نامه ها را تا به آخر خواند باید شهر را دید خیابان ها را گشت، خیابان احمد قصیر، فتحی شقاقی، خالد اسلامبولی، فدائیان اسلام،خیابان طویل ولی عصر، بزرگراه مسضعفین ، بسیج، شیخ فضل الله نوری... میدان سپاه ، میدان فلسطین میدان جهاد! خیابان فاطمی دیدنی ست . سازه آجری عظیم الجثه وزارت کشور با آن  سایت فرود هلیکوپتر چیزی نیست که از نگاه هیچ نقادی دور بماند.
هر چند من هیچ گاه شانس حضور در انجمن اسلامی نداشته دانشگاهمان را نداشته ام اما به دلیل تلاش چند ساله برای تشکیل آن و بالتبع تنظیم اساسنامه همواره دغدغه عضو گیری و آن چه آن را هویت یابی انجمن می گویند در ذهن پرورده ام.سخن گفتن از مسئله ای همچون هویت انجمن های اسلامی و  بحث بر سر چرایی و چگونگی آن _مانند هر بحث و نقدی دیگر_ هر چند می تواند برکات زیادی برای انجمن ها داشته باشد اما در شرایط حاضر نه اولویت دارد و نه ممکن به نظر می رسد. به خصوص که نقد یک طرفه هم به قاضی رفته باشد.
بحث هویت یابی انجمن های اسلامی در حال حاضر قبل از هر چیز "غیر اخلاقی" و "غیرمنطقی" ست.فارغ از اینکه رطب خورده منع رطب نمی کند و کسانی که خود و نهاد های مربوطه شان همواره از بیان روشن و صریح هویتشان طفره رفته اند نمی توانند از هویت یابی دیگران سخن بگویند. با به میان کشیدن مسئله حساسیت برانگیزی مانند "دینی یا غیر دینی" بودن انجمن های اسلامی ، آن هم در حضور حاکمیتی تک ایدئولوژی که سعی دارد هر مسئله ی پیش آمده ای را که در سرکوبش ناتوان است، مصادره به مطلوب کند همواره بیم آن می رود که کوفتن بی مهابا بر پیکر مسئله ، "چوب تنبیه" نقادان را به "چماق مرگ" بدل کند. البته به هیچ وجه قصد آن ندارم که با بحرانی و خاص خواندن شرایط، انجمن های اسلامی را از نقد برهانم اما باید تاکید کرد که دوست داران دموکراسی و هواخواهان جامعه مدنی قدرتمند همواره _ اگر بر نقد هم تاکید دارند_ بر کلیت و موجودیت دیگر تشکل های مدنی هم حساسند. دانشجویان همواره این پایبندی به حقوق شهروندی و نهاد های مدنی را ،با تمام آنچه در توان داشته اند به نمایش گذاشته اند.باید از نقادان پرسید آیا آنها نیز چنین خواهند کرد یه بهتر است بگویم چنین کرده اند؟
نقد هم فضای دموکراتیک می خواهد. در این مسئله شاید تاکیدی بر اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن نقد در فضای غیر دموکراتیک ندارم اما نقد و گفتگو در فضای نامناسبِ غیر دموکراتیک را بیهوده میدانم. بیشتر از آن جهت که نقد هر چقدر هم که به قوت از نقاد برآید اما به مقصد نمی رسد.  این موضوع را نقادان نیز دریافته اند و به آن اشاره کرده اند و دانشجویان را متهم به مصداقی_ واحتمالا تقلیل دادن_ بحث کلی و همه گیر هویت یابی "انجمن های اسلامی" به "انجمن دانشگاه تهران" کرده اند. شاید این از بدی های "نقد" باشد که در هوا و خلاء امکان پذیر نیست و باید در شرایط واقعی اتفاق بیافتد تا راه گشا باشد. از این رو هیچ عجیب نیست که مثلا دانشجویان انجمنی دانشگاه امیرکبیر با دیدن نقد نقادان هویت انجمن ها بر صدر مطالب نشریه بسیج دانشجویی "نقدی بدان پایه مشفقانه و صمیمانه" را درک نکرده و از سر فشاری مضاعف فریاد برآورند که "باده با محتسب شهر ننوشی زنهار/ که خورد باده و سنگی به سبو اندازد"
صحبت از "هویت یابی دینی" مسائل بسیار دیگری را هم مطرح می کنند . اولین مسئله این است که چه کسانی یا چه عواملی مسئول و موجب هویت یابی هستند؟ هر چند صحبت از آرا و نظرات موسسین انجمن های اسلامی در بیش از چند دهه گذشته بیشتر شبیه شوخی و یا مثلا دلسوزی بنیادگرایی برای مدرنیته است اما تاکید بر گذشته انجمن ها _ که با کنار گذاردن چندین و چند سال آن پر افتخار نامیده شده است_  بر تناقض صدر و ذیل اساسنامه ای تاکید می کند که تغییر آن امکان پذیر نیست. بنابراین دانشجویان انجمنی یا باید "یافتن" هویت را فراموش کرده ، هویت ابلاغی را "بپذیرند" یا بدون اخذ اجازه از سیستم حاکم و تایید اساسنامه ای دیگر ، هویتی جدید برای خودشان تعریف کنند . چنانچه بتوان تناقض فوق را هم انکار کرد تلخ مزه اینجا که کدام اسلام را باید به عنوان هویت انجمن ها معرفی کرد؟ و شور مزه آنجا که جواب سوال را بنا بر پیشنهاد نقادان در اساسنامه و مرامنامه جستجو کنیم و ادامه این بحث چنان مزاج آدمی را تبه می کند که بازسازی نکردن دلایل غفلت از هویت دینی بهتر و اقامه نکردن دلیل برای رد آن خوش تر! چه سود "گند جهان" را به "تعفن بیداد" افزودن؟!
کسانی که از هویت یابی دینی انجمن ها به وسیله اخراج غیر مذهبی ها _لااقل به عنوان اولین قدم_ دم می زنند.هیچ گاه دلیل موجهی برای آن با توجه به پیوند آن با وضع موجود ارائه نکرده اند. اینکه ورود سکولار ها برخورد با انجمن ها را سهل می کنند_ و طبیعتا با ورود مذهبی ها و تاکید بر عنصر اسلام این برخورد سخت تر می شود_ در شرایطی که قدرت حاکم در دفاع از قرائت خاص خود از دین چنان ضربه شستی نشان داده است که زهره را در شکم هر دگراندیش دینی ترکانده است و نای دفاع از دینش را از او سلب کرده است چندان موضوعیت ندارد. هویت یابان فراموش کرده اند حکم ارتداد مرگ است و تشخیصش با... آنها فراموش کرده اند حکم آقاجری را. فراموش کرده اند که بزرگترین فیلسوف دین اندیش ایرانی، دکتر سروش، هم نتوانست بماند و از هویت دینی اش دفاع کند. فراموش کرده اند که اقتدار گرایان اگر در مقابل کسانی مانند دکتر سروش چندان هم دستشان گشاده نیست نه به خاطر سوابق و فعالیت هایش در گذشته که به سبب پایگاه و جایگاه قدرتمند اجتماعی و مقبولیت گسترده اش هست و گرنه انقلاب به فرزندان خویش هم ترحمی نخواهد کرد. ائتلاف دانشجویان مسلمان انجمنی به واسطه منش دموکراتشان با دانشجویان غیر مذهبی به واسطه دید بی طرفشان نسبت به دین، ائتلافی درست و تشخیصی به جا برای نیل به تحقق دموکراسی است. دانشجویان انجمنی به درستی دریافته اند که هویت یابی جز با انتخاب آگاهانه و در فضایی دموکرات امکان پذیر نیست.
ماندن در گستره محدود تحمل سیستم حاکم اولین دغدغه انجمن ها به نظر می رسد و طبیعی ست که چگونه ماندن هم پرسش اساسی بعدی ست.دقیقا از همین زاویه دید ابزاری و معدود نقاط واقع بینی نقادان هست که آنها _در تلاش برای حل این معضل_ انجمن ها را متوجه گذشته پر افتخار و تاکید بیش از پیش بر عنصر مذهب برای جذب بیشتر دانشجویان می کنند چرا که« 82 درصد مردم نماز می خوانند و 99 درصد آن به خدا باور دارند» امار ارائه شده اگر چه می تواند  موید ایفای نقش موثر این نیروها در دانشگاه در دهه 50 ، 60 باشد! اما بعید می دانم _لا اقل بر اساس تجربه شخصی ام_  اکنون چنین نقشی را بتوان "به تنهایی"برای مسلمانان تحول طلب و دگر اندیش در دانشگاه متصور شد. دانشجویان انجمنی انتخاب های محدودی دارند و طبیعی ست که نمی خواهند تبدیل به مروج دیدگاه حکومت در دانشگاه شوند و عجیب نیست اگر به دنبال تقویت بدنه دانشجویی و جذب "نیرو های مفید  اجتماعی" باشند. بر خلاف نظر نقادان که تصور میکنند انجمن های اسلامی به غیر مذهبی ها اهدا شده است مسکوت گذاشتن بخش دینی انجمنها را باعث کمتر شدن هزینه ها و تاکید بر حقوق دگر اندیشان توسط انجمن های اسلامی و جذب حمایت غیر مذهبی ها از انجمن های اسلامی _ولو با شریک کردن آنها در انجمن_ را بسیار مفید می دانم . چه اینکه  این "ائتلاف موقت" بیش از آنکه حاصل انتخاب اگاهانه دانشجویان باشد واکنشی نا خودآگاه به واقعیات موجود در جامعه است.از این رو شگفتا که خواجه کار پای بست ویران خانه را فروگزارده و تمنای نقش زیبای ایوان را دارد!
+ نوشته شده در  85/06/22ساعت 9:27  توسط الیاس  | 

 قبل از تحریر : این پست مربوط میشه به تاریخ اول دی ماه 83 ، خاطره ای از دانشگاه. (مطلب طنز یا هجو نیست. جدیه! )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/05/05ساعت 14:6  توسط الیاس  |