|
آزادی را با تمام مخاطرات آن به مراتب بیشتر از بندگی با آسایش دوست دارم
|
محمد و بهاره آزاد شدند. اگر کسی برای این آزادی هاخوشحال باشد و شاد باش بگوید جایی برای خرده گرفتن نیست که رهایی هر انسان جای شاد باش است و خوشحالی. اما اگر یادمان برود که حبیب الله لطیفی در گوشه ی زندان در انتظار اعدام چه حالی دارد و مادر و خانواده و بستگانش چه ها می کشند در غم از دست دادن عزیزشان _که نزدیک است_ جای ایراد و عتاب بسیار است.
مگر همین چند روز پیش نبود که یعقوب مهرنهاد را به دار بی عدالتی آویختند؟ و حالا فرزاد کمانگر ها و حبیب الله لطیفی ها!
وای بر ما اگر لحظه ای یادمان برود که جوانان هم سن و سالمان در گوشه کنار این مملکت بدون هیچ دادگاه و ماوایی به جرمی که معلوم نیست جنایت است یا بهای آزادی خواهی به پای چوبه دار می روند.
وای اگر کاری نکنیم...
پی نوشت: گزارش بی بی سی، روز و رادیو فردا از صدور حکم اعدام برای حبیب الله لطیفی و چند تن دیگر (خبرنامه امیرکبیر)
داشتم می گفتم :" خودش یه قدم رو به جلوست که آقا گفته انقلاب و جمهوری اسلامی نوآوریه ما تا قبل از این فکر می کردیم انقلاب و جمهوری اسلامی بر گرفته از نص صریح کلام خداست ولی نوآوری ناچار مربوط به انسان است و در علم و کلام خدا که از اول تا آخر یکی ست و لایتغیر نو آوری محلی از اعراب ندارد"
گفت:"عجب!"
گفتم : "آره قربونت! هر امر بشری خطاپذیر و قابل نقد وهر نوآوری روزی کهنه و قابل تغییر و تعویض است این یعنی چراغ سبز رهبری برای نقد و حتی براندازی نرم!!!"
گفت:"عجب"
گفتم: "حالا باید دید کیهان و اداره امور براندازی نرم با این اشاره ظریف آقا چه میکنن یعنی؟!"
اساسا آزادی انتخابات را در دو وجه آن می توان مورد بررسی قرار داد: "آزادی افراد در انتخاب کردن"و "آزادیِ در معرض انتخاب قرار گرفتن"؛ اگر آزادی در انتخاب کردن را مسبوق به قرار گرفتن فرد در فرآیند شناخت و مثلا گردش آزاد اطلاعات ندانیم می توان گفت تمام شهروندان ایرانی می توانند "آزادانه" از خانه هایشان بیرون آمده، به پای صندوق های رای رفته و رای خود را به صندوق اندازند. اما در مورد وجه دیگر آن چطور؟
در واقع انتخابات در ایران شبیه یک آزمون چند گزینه ای است و شرکت در آن یعنی شرکت در این آزمون تستی که توسط جریان سیاسی واقعا حاکم طراحی می شود و سوال این است: "از میان گزینه های داده شده یک یا چند گزینه را انتخاب کنید!"
طبعا گروههای سیاسی مختلف برای قرار گرفتن در میان گزینه های آزمون فوق ملتزم به برآورده کردن شرایط مندرج در قانون به خصوص شرایط مانند" الـتزام و اعتقاد به اسلام ، ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی" _به دلیل کثرت استناد برای رد صلاحیت_ هستند در مورد "التزام و اعتقاد به اسلام" در واقع چندان مشخص نیست شورای مذکور با چه متر و میزانی آن را می سنجد اما در مورد "التزام و اعتقاد به ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی" قضیه به روشنی سیاسی ست و کافی ست رفتار و گفتار فرد را در این باره مورد بررسی قرار داد. اما برخورد منتقدین و اصلاح طلبان برای قرار گرفتن در میان گزینه های طراحی شده به شکل بوده است؟
1- تکلیف برخی از گروه ها از پیش روشن شده است. آنها در معادلات اولیه شکل گیری و تثبیت نظام حذف یا مطرود شده اند و به دلیل گناهان نابخشودنی احتمالا هیچ گاه فرصت حضور نخواهند داشت. مثلا نهضت آزادی با استناد به نامه ای که به بنیانگذار فقید نظام منسوب است غیر قانونی و از قرار گرفتن در میان گزینه ها _لااقل به شکل گروهی و شناسنامه دار_ محروم شده اند و ...
2- گروهی دیگر از اصلاح طلبان _که شاید بتوان کم کم آنها را اصلاح طلبان سابق خواند_ قدم در راه دیگر برداشته اند. آنها به خوبی دریافته اند با شیوه های اصلاح طلبی موجود شانسی برای حضور جدی در ساختار قدرت ندارند، زبان قدرت را فهمیده سعی در اثبات برادری به مراکز "احراز صلاحیت" داشته و به نوعی از اعمال شبهه دار گذشته شان توبه کرده اند.
3- گروه دیگر را اصلاح طلبانی تشکیل می دهند که هم چنان بر مخالفتشان با روش ها و منش های سیاست ورزی و کشورداری جریان محافظه کار و بنیادگرا تاکید می کنند و از سویی حرکت در چارچوب های ناعادلانه موجود را هم به عنوان یک استراتژی مطرح کرده اند و از این رو می توان آنها را اصلاح طلبان حکومتی نامید(مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب و کارگزاران). نحوه برخورد اصلاح طلبان حکومتی با رد صلاحیت های اخیر به راستی تاسف برانگیز است. دیدار "شیخان ثلاثه" ،نوشتن نامه های سرگشاده و انباشتن آنها با مضامینی مانند تاکید بر حضور در جنگ، نسبت فامیلی با شهدا ، جانبازان و ... ، تاکید بر انجام فرائض دینی و مثلا نداشتن نماز قضا و ..._که خود به نوعی رو شدن عمق سیاست ورزی اصلاح طلبی حکومتی ست_ و سپس اعلام حضور در انتخابات با لیست هایی که خود سندی بر افول اصلاح طلبی حکومتی در ایران است.
با نگاهی به نحوه زیست سیاسی این جریان در سالهای اخیر باید اذعان کرد وضعیت این جریان براستی ناراحت کننده و تاثر برانگیز است. اصلاح طلبان حکومتی از عدم نگاه رادیکال به مفاهیم و مقولات مدرن رنج می برند. قدرت و جسارت گسست از شیوه های مسلط و "حاکمیت ساخته" معرفت شناسی را ندارند و در نتیجه نمی توانند گفتمان نجات بخشی را در مقابل محافظه کاران عَلَم کنند. موثر ترین دست آوردشان در این زمینه که خود آن را "گفتمان اصلاحات" می نامند آن چنان بی خاصیتی و بی هویتی اش بر کوس رسوایی اش می نوازد که نه تنها قادر به هیچ مرزبندی قابل اعتنایی میان نیرو های سیاسی داخل نشده است؛ لایه های بنیاد گرای نو ظهور هم از آن به عنوان بخشی از گفتمان خود استفاده می کنند. اصلاح طلبان جرات بروز ابتکار و خلاقیت را در مقابل بازی رقیب از دست داده و اگرچه میگویند"باید بازی رقیب را به هم بزنیم" اما عملا در تحقق آن ناتوانند و همواره به عنوان "یار مکمل" رقیب بازی کرده و بازی را واگذار کرده اند. اصلاح طلبان حکومتی همیشه بر حضور در قدرت تاکید داشته اما میعار و خطوط قرمز این حضور را عنوان نکرده اند و طبیعی ست که هیچ اعتراض و مخالفت رادیکالی با پایمال شدن حقوق خود و دیگران بروز نداده اند که :" اگر مراد تو ای دوست نا مرادی من است/تفاوتی نکند که مراد یار من است" !!
پ.ن: بدیهی ست منظور از "اصلاح طلبان حکومتی" وانمود آن ها در عرصه سیاسی ست و به تفکیک های جزئی بی اعتنائی شده است.
جناب آقای احمدی نژاد!
در چند روزی که برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک آمریکا به سر می بردید حضور و سخنرانی شما در دانشگاه کلمبیا که به دعوت دانشکده روابط بین الملل این دانشگاه برگزار شد از سوی رسانه های داخلی به پیروزی ملت ایران تعبیر می شد و همچنان این تبلیغات پیرامون دستاورد های سفر شما از تمامی شبکه های صدا و سیما ادامه دارد. سخنرانی در یکی از دانشگاه های کشوری که آن را شیطان بزرگ می خوانید، در کسوت رئیس دولت جمهوری اسلامی ایران و بعد از آن حضور سه باره در مجمع عمومی سازمان ملل شاید حس خوشایندی برای شما باشد و آن را فرصتی مناسب برای رسیدن به اهدافتان و خارج کردن کشور از وضع نامطلوبی که در ان قرار گرفته است بدانید به خصوص که این سفر و سخنرانی ها و حضور در یک دانشگاه امریکایی با مخالفت های شدید مقامات و محافل بسیاری در امریکا و بویژه رئیس جمهور این کشور و بسیاری از مشاوران ایشان همراه بوده است. این حضور اما سوالات بی شماری در ذهن من ایجاد کرده که دوست دارم بدانم آیا تا به حال این مسایل برای شما که دعوی حل مشکلات جهان را دارید سوال شده است؟
آقای احمدی نژاد!
در طول سفر هیچ این سوال برایتان پیش نیامد که چطور و چرا با وجود مخالفت ها و اعتراضات بسیاری از مقامات بلندپایه آمریکایی سرانجام مراسم سخنرانی شما برگزار شد؟ مگر نه این ست که در میان معترضان شما در بیرون دانشگاه چند سناتور و نماینده یهودی و وزیر امور خارجه اسرائیل_که طبعا باید از اعضای اصلی لابی صهیونیستی باشند که به قول شما مسئول بسیاری از جنایات و تصمیم گیریهای دولت آمریکا هستند_ حضور داشتند اما آنها هم نتوانستند مانع سخنرانی شما شوند؟ در صورتی که در دانشگاه های ایران گاها تنها مخالفت مامورین امنیتی شهر، استاندار، فرماندار، امام جمعه شهر و یا حتی برخی نیروهای دانشگاهی بعضا تنها به دلایل سیاسی می تواند مانع از انجام مراسم ها ،همایش ها، سخنرانی ها و ... شود.
آقای احمدی نژاد!
از دلایل درس آموز برگزاری سخنرانی شما که استقلال دانشگاه کلمبیا را به رخ می کشید بگذریم اشاره به صحبت هایتان در این دانشگاه خالی از لطف نیست. بعد از صحبت های رئیس دانشگاه کلمبیا در مورد شما، در جواب از وجود احترام به مخاطبان در ایران سخن گفتید و اینکه این "تشخیص" مخاطبان در ایران است که درست و صحیح را تمیز می دهد و نیاز به هدایت افکار عمومی نیست. این صحبت هر چند بی نهایت شیرین و تحسین برانگیز است اما متاسفانه بر خلاف ادعای شما در ایران کمترین بهره را از واقعیت دارد. نگاهی به سیر دریافت مجوز برای چاپ و نشر کتاب، موسیقی، فیلم و تحدید و سانسور هر روزه روزنامه ها و چرایی آن خود گویای این واقعیت تلخ هست. اینکه چرا دیش های ماهواره باید از پشت بام خانه های مردم جمع آوری شوند؟ سایت های سیاسی و منتقد فیلتر شوند و ...؟! جواب هیچ کدام شان با ادعای شما در مورد احترام به شعور مخاطب در ایران سازگار نیست. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در حقیقت نشانه تعریف کار ویژه "ارشاد" برای دولت در قانون اساسی ایران ست ارشادی دائم که حتی محدود به یک وزارتخانه عریض طویل هم نشده است و با کمک دیگر قوا حتی به نوع پوشش و وجب های مانتو و شلوار مردم ایران هم رسیده است و این خود کمترین نسبتی با ادعای شما در دانشگاه کلمبیا دارد. وزیر فرهنگ شما پس از تکیه بر اریکه وزارت به صراحت اعلام کرد که: گذشت آن زمانی که وزیر می گفت ارشاد نداریم فقط فرهنگ اسلامی ست!
آقای احمدی نژاد!
شما بار ها در سخنرانی هایتان از وجود آزادی رسانه ها و آزادی گردش اطلاعات در ایران صحبت کردید و گفته اید مردم امریکا در زندان بی خبری ای که رسانه های تحت سانسور برایشان ایجاد کرده اند به سر می برند. آقای دکتر اجازه دهید قبل از تحقیق در مورد واقعه هلوکاست تحقیق آسان دیگری را پیشنهاد کنم که علاوه بر اینکه وقت زیادی نمی گیرد می تواند نتایج مثبتی هم برای ملت ایران داشته باشد. آقای دکتر! قانون اساسی آمریکا در سال 1789 تدوین شد از آن سال تا امروز فقط چیری در حدود 218 سال می گذرد اما لطفا بفرمائید تحقیق شود چند روزنامه و رسانه توسط دولت ها یا مراجع قضایی امریکا در طول عمر این تمدن دون پایه توقیف شده است؟ یا با تصمیم مسئولین ذی ربط چند مطبوعه موفق به انتشار نشده اند؟ کافی ست آنرا با 20 سال گذشته در ایران مقایسه کنید و بفرمائید نتایج را هیات های نظارت، شوراهای عالیه و مراجع قضایی بررسی کنند. نگاهی به آمار فیلترینگ سایت ها و رتبه ممتاز ایران در این زمینه خود گویای بخش عظیمی از واقعیت هاست؟ خبرگزاری ایلنا، بازتاب و لیست بلندی از سایت های پر بیننده فارسی به چه جرمی فیلتر می شوند؟ مخالفت با چه؟ چرا بزرگترین حزب منتقد و قانونی داخلی از داشتن یک روزنامه در ایران محروم است؟ ترس از چه؟ آیا تا به حال توجه کرده اید داغ ترین خبر ها از فساد های مقامات امریکایی و تند ترین نقد ها بر دولت آمریکا در روزنامه هایی مثل کیهان و صدا و سیمای جمهوری اسلامی از منبع روزنامه ها و خبرگزاری ها و احزاب منتقد آمریکایی ست؟
آقای رئیس جمهور!
شما در سخنرانی تان در دانشگاه کلمبیا گفتید روزانه صدها سخنرانی در دانشگاه های ایران برگزار می شود و اساتید و دانشجویان به بحث و گفتگو با یکدیگر می پردازند. البته من نمی دانم منظور شما از صدها سخنرانی چه جور سخنرانی هاییست؟ و منظورتان از گفتگو چه نوع گفتگویی؟ اما می خواهم این سوال را به شکل صحیح و امروزی _یعنی روزهایی که حقوق بشر مسئله اصلی فعالان سیاسی اجتماعی است_ بپرسم. آقای دکتر کاش در دانشگاه کلمبیا اشاره می کردید روزانه چند سخنرانی در دانشگاه های ایران موفق به انجام نمی شوند؟ روزانه چند هزار ایده برای بحث و گفتگو در دانشگاه های ایران حتی مجال پرواز از ذهن دانشجو به روی میز هیات های نظارت برای اخذ مجوز بحث و سخنرانی را پیدا نمی کنند؟
آقای احمدی نژاد!
در خبرها آمده بود _ و در مطبوعات داخلی پر رنگ شده بود_ که گروهی از خاخام های یهودی در نیویورک از شما استقبال کرده اند تقاضای دیدار با شما را داشته با شما دیدار کرده اند. تصاویری از تلوزیون ایران هم پخش شد که هدیه ای به شما داده اند. آقای دکتر! لطفا اگر می توانید کمی از یک جانبه نگری دور شوید و این قضیه را با اوضاع نیروها، احراب و فعالین منتقد در داخل ایران مقایسه کنید. حتما می دانید که دولت فعلی ایالات متحده، ایران را به "محوریت شرارت" و "کمک به کشتن سربازان امریکایی در عراق" متهم کرده است. اگر روزی رئیس دولت یا هر مقام مسئول دولتی که چنین با حکومت ایران در تخاصم است موفق به سفر به ایران شود. تقریبا هیچ گروه و فعال داخلی حتی در بدترین شرایط جسارت ملاقات و حتی خوشامد گویی را در خود نمی بیند. آقای دکتر حتما می دانید در ایران خانواده زندانیان سیاسی و فعالین حقوق بشر حتی برای دیدار با سفیران و مامورین سازمان بین الملل و نهاد ها و NGO های حقوق بشری با مشکل و بعضا تهدید رو به رو می شوند! تا به حال از خود پرسیده اید چگونه این گروه منتقد یهودی با رئیس جمهور کشوری که دولتشان چنین اتهاماتی را بر او روا می دارد آزادانه ملاقات می کنند، خوشامد می گویند و به خاطر مواضع و حرف هایش از او قدردانی کرده به او هدیه هم می دهند؟ اما کسی نمی تواند مخل آزادی ها و فعالیت های آنها شود؟ اگر شده اند بفرمائید!
آقای دکتر!
در خبرگزاری ها آمده بود این گروه یهودی چندی پیش هم برای شرکت در کنفرانس هولوکاست به تهران سفر کرده بودند. آیا برایتان سوال نیست چگونه است که فعالین سیاسی، روزنامه نگاران و نیروهای منتقد در داخل ایران در صورت ممنوع الخروج نشدن برای شرکت در کنفرانس ها یا کلاس های آموزشی در "خارج" از کشور بازداشت و بازجویی می شوند؟ و بسیاری از آنها تحت عنوان "ارتباط با بیگانه" یا مواردی از این دست با محکومیت قضایی مواجه هستند؟
آقای رئیس جمهور!
برای من جای سوال دارد که چرا در هنگامی که شما پرونده هسته ای ایران را سیاسی و نه حقوقی می دانید در داخل کشور در بسیاری از پرونده های قضایی یک خط پررنگ سیاسی دیده می شود؟ چرا تنها روزنامه های متعلق به یک جریان خاص سیاسی توقیف می شوند؟ اعضای احزاب همان جریان سیاسی به دادگاه احضار و محکوم می شوند؟ تنها دانشجویان منتقد دولت محکوم می شوند؟ آقای احمدی نژاد چرا دانشجویان منتقد شما در ایران بازداشت می شوند به زندان می افتند؟ ستاره دار می شوند و حق تحصیل ازشان سلب می شود؟ البته جرم انها اکثرا چیزی شبیه "اقدام علیه امنیت ملی"، "تشویش اذهان عمومی" و .. است اما می شود گفت مصداق آنها همان فعالیت های سیاسی و انتقاد هایشان است. سه دانشجوی پلی تکنیک در همچنان در زندان هستند و هادی قابل عضو شورای مرکزی یکی از احزاب منتقد شما در بازداشت به سر می برد.
آقای احمدی نژاد!
سوال های بسیار دیگری هم هست که به خوبی می دانم از تمام آنان آگاهید، به انجام آن یا تمایل دارید و یا خود مسئولش هستید. من به شما و تمام همفکرانتان که دغدغه های شما را دارند حق می دهم که تا جواب سوالهایتان را در مورد هلوکاست از جامعه جهانی نگرفته اید ساکت نشوید. هم چنین من هم به نقض حقوق بشر در هر کجای دنیا باشد معترضم و خواهان اتمام آن هستم. اما چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. طبیعتا این حق را هم برای خودم و تمام کسانی که دغدغه های من را دارند محفوظ می دانم که ما هم تا جواب سوالاتمان را نگرفتیم لحظه ای ساکت نشویم ...!
مطلب را در ادوارنیوز و خبرنامه امیرکبیر بخوانید
کوچه رستگاران! با وسواس ، تمام خانه های شیک کوچه را ورانداز میکردم تا پلاک 34 را پیدا کنم . از لابه لای درختچه هایی که پیاده روی باریک و سنگفرش کوچه را از بقیه آن جدا میکرد و آن سوی ماشین های شیک پارک شده چشمم به کاغذ سفید رنگ کوچکی افتاد که بر روی سنگ های گرانیت سیاه آئینه وار خانه ای در تقاطع رستگاران و شهروز چسبانده بودنش: «همایش لبنان و فلسطین و زیرآن هم نام نهاد برگزار کننده آمده بود.« مجمع نیروهای خط امام.» مجمعی که پدرشان_ یا شاید هم پدربزرگشان_را امام معرفی می کنند و حزب الله را حاصل تراوشات فکری آن می دانند به نظر گزینه مناسبی برای برگزاری این مراسم می آیند.
حدس میزدم مراسم برایم جذاب نباشد به خصوص که دیروز هم مراسمی در همین رابطه در دفتر ادوار تحکیم برگزار شد و تعدادی از سخنران ها هم با مراسم امروز مشترک بودند. اما رفتم شاید بشود به حساب بی کاری گذاشت یا شاید هم کنجکاوی یا شاید هم رودربایستی! داخل سالن مراسم که شدم [دکتر] زید آبادی داشت آرزو می کرد کسی از حرف هایش خشمگین نشده باشد حرف هایش تمام شده بود و احتمالا همان دیروزی ها را گفته بود که حزب الله منطقا شکست خواهد خورد و جایی در جنوب لبنان نخواهد داشت و... . تنها در انتهای سالن باریک مراسم بنری به پهنای دیوار نصب کرده بودند تصویر آیه الله خمینی در گوشه بالا و عکس های سید حسن نصر الله در گوشه گوشه بنر در فیگور های مختلف که احتمالا در حین خواندن خطابه های پر شور در مرکز شهر زیبای بیروت از او تهیه کرده بودند ، عنوان مراسم و نشان حزب الله در کنار هم خشک و منظم بدون اینکه در هم فرورفته باشند یا یکی از سینه دیگری بیرون آمده باشد یا دست کسی بر فراز سر دیگری رفته باشد تمام بنر تبلیغاتی مراسم را تشکیل می داد. دنبال جا میگشتم مجری مراسم خاطر نشان کرد که کسی از حرف های زیدآبادی خشمگین نشده است. و اتفاقا آن را مبنای خوبی برای چالش هایی در مراسم دانست. و آرمین را سخنران بعدی مراسم عنوان کرد. بی اختیار یاد مراسم دیروز افتادم و چالش هایش. اینکه مراسم بقدری داغ شد که کم کم میهمانان مراسم هم می خواستند سخنرانی کنند. کما اینکه بعضی هایشان کردند! آرمین مقدمات صحبتش را تمام کرده بود که جا پیدا کردم.50 60 نفری امده بودند و تقریبا تمام صندلی ها را اشغال کرده بودند.
تحلیل آرمین البته با زیدآبادی متفاوت بود لااقل آنقدر که کسی از تحلیلش خشمگین نشود. در حالیکه زید آبادی از حسادت سران عرب نسبت به حزب الله گفته بود آرمین با شرح تاریخ شکست های اعراب از اسرائیل حزب الله را محبوب در میان اعراب و دارای پایگاه مردمی دانست. از سوی دیگر زیدآبادی حرکت حزب الله را بهانه ی مناسبی در دست اسرائیل دانسته بود اما تاکید ارمین بر آن بود که اسرائیل از پیش قرار حمله را گذاشته بود و دیر یا زود این کار را می کرد. آرمین معتقد بود که اگر پیروزی به معنای رسیدن به اهداف تعیین شده باشد اسرائیل نمی تواند پیروز باشد. البته ادامه داد که شکست اسرائیل به معنای پیروز کامل حزب الله نیست و قدرت های بزرگی که اسرائیل را حمایت میکنند نخواهند گذاشت اسرائیل شکست خورده کامل قضیه باشد و در نهایت نتیجه ای بینابینی برای سرنوشت این جنگ متصور شد.
صحبت های آرمین تمام نشده بودند که عبدالله صفی الدین از راه رسید و بر خلاف دیروز با یک کت سرمه ای، لابد فکر کرده بود جلسه رسمی تریست! کلا آدم خوشمزه ای به نظر می رسد با آن فارسی صحبت کردنش به لهجه عربی و منش لری!!حرف هایش کوتاه و تماما منطبق بر مصاحبه اخیر دبیر کلشان بود. حتی بعضی جملات را عینا تکرار کرد گویی متن مصاحبه بخشنامه شده باشد. استقبال زیادی از حرف هایش نشد. صندلی های سفت مراسم و توزیع شربت در کنار در ورودی هم بی تقصیر نبودند. رسیدن مهمانان جدید هم کمی نظم سالن را به هم زد. ردیف جلو مهمانان ویژه و البته خبرنگاران نشسته بودند. هادی خامنه ای ، محسن آرمین ، احمدزیدآبادی ، و محمد بسته نگار و محسن کدیور هم که بعدا اضافه شدند. یدالله طاهر نژاد هم که آخرین نفر بود که رسید و ردیف جلو جای آخرین سخنران مراسم نشست تا سخنرانی چند دقیقه ای محتشمی پور را که خودش تازه آمده بود را بشنود و برود! نفهمیدم آخر مراسم هم داشت برای کسی گله می کرد یا عذر خواهی که خیابان شلوغ بوده و مسیر را هم گم کرده و ...وسط های سالن هم بچه های انجمن اسلامی دانشگاه تهران نشسته بودند. بعد از سخنرانی عبدالله نوبت خواندن بیانیه شان بود از دبیر سیاسی انجمن دعوت کردند که بیاید بیانیه را بخواند بی صبرانه منتظر بودم تا ببینم چه کسی بلند می شود از همان ردیف های جلو پسر جوانی که بر خلاف بقیه همپالگی هایش در انجمن لاغرتر و جوان تر بود و مثل یکی از تازه بسیجی های دانشگاهمان می مانست پشت تریبون قرار گرفت اما قبل از اینکه شروع به خواندن کند کلیپی پخش کردند و بعد هم بین شلوغی ها نفهمیدم چه می گوید. هر چه بود صحبت امپریالیسم و مقاومت و تاثیر مطلوب انقلاب اسلامی ایران و اینها بود. بعد هم که محتشمی پور همان حرف های همیشگی و خاطره از درایت امام و اینکه حزب الله معلول و محصول تفکر امام بود و ...در انتها هم که مراسم تمام شد.

زید آبادی: حزب الله دیگر نمی تواند مسلح بماند
دکتر یزدی: اسراییل به دنبال کشاندن جنگ به سوی ایران و سوریه است
نماينده حزب الله: ما مكلف هستيم به هر طريقي اسرايمان را آزاد كنيم
مهرماه امسال به عنوان اولین سال تحصیلی بعد از پایان رسمی دولت خاتمی، موسوم به دولت اصلاحات و اولین تجربه دانشجویان از دولت مهرورزی، آینده ای نامعلوم را در برابر فعالین دانشجویی قرار داده بود. هر چند قبل از شروع سال تحصیلی صداهایی مبنی بر عفو! و آزادی زندانیان دانشجو از قوه قضائیه به گوش می رسید اما با نگاهی به حامیان و کابینه دولت جدید نه تنها این اخبار امیدی در دل دانشجویان نمی افروخت بلکه باعث هر چه بیشتر مبهم شدن نوع برخورد ها با دانشگاهیان شد و سوء ظن دانشجویان را نسبت به آینده تقویت کرد. سوء ظنی که بسیار سریع و با تغییر گسترده روسای دانشگاه ها به یقین تبدیل شد و با جریمه و تعلیق گسترده تشکل های دانشجویی و فعالین دانشگاه ها تجربه ای تلخ را بر تاریخ فعالیت های دانشجویی تحمیل کرد. وزیر علوم صحبت از تبدل علوم انسانی به علوم اسلامی کرد و شاید اخراج اساتید از دانشگاه ها از اثرات زود رس آن باشد.اخراج هایی که به زعم دانشجویان و البته برخی مسئولین تماما سیاسی هستند.
اصلاح طلبانی که عمده شعارآنها برای ورود به قدرت حمایت از دانشگاه بود امروز نه تنها با سکوت شان دانشگاه را بی پناه در اختیار دستگاه دولت حاکمه رها کرده اند بلکه خود به صف انکار و سرزنش کنندگان فعالین دانشگاهی پیوسته اند.
اصلاح طلبان استراتژی "چانه زنی از بالا و فشار از پائین" در سایه "آرامش فعال" را برای پیشبرد اصلاحات ارائه کردند و امروز بر "سیاست ورزی" پای فشرده اند. اما گویی دوستان اصلاح طلب در تعریف و تفهیم مفاهیم برای خویش دچار اختلال شده اند. سازش را به جای آرامش و انفعال را به جای سیاست ورزی فهم کرده اند، در قدرت؛ چانه زنی را به جای اعمال قدرت و در خارج از قدرت، سکوت را به جای چانه زنی برگزیده اند._اگر دوستان هم چنان اصلاح طلبند_ مگر نه این است که اصلاحات با گسترش نهاد های مدنی، احزاب فعال و جامعه چند صدایی حاصل می شود؟
آقای حجاریان که در آستانه انتخابات همراه دوستان پیشرویشان برای اصلاحات جدید زنده باد سر میدادند در جایی گفنه بودند: خاتمی آخرین میخ را بر تابوت اصلاحات کوبید. اما به نظر میرسد امروزکه دولت مهرورزی ، با طیب خاطر و بدون هیچ دغدغه ای از بابت نظرات مخالف، سیاست های یکسو کننده خویش را پیش میبرد و کشور در آستانه تحریم و جنگ قرار گرفته است_ و تنها با صرف هزینه های گزاف از جیب ملت میتوان حکومت را اعاده کرد_ این سکوت دوستان اصلاح طلب بوده است که آخرین میخ_ که دست بر قضا میخ طویله هم است_ را بر تابوت هر گونه اصلاحاتی کوبیده است.
آقا به نظر شما با این احمدی نژاد م.ش.نگ چه کار می شود کرد؟ نه منظورم این نیست که ما چه کار کنیم! نه! من زورم مثل زور شماها اصلا اینقدر نیست که بخواهم با کسی کاری کنم! منظورم این است که مشتی ماشالله و عقلای نظام با این می خواهند چه کار کنند؟ من اعتراف می کنم که مخم در این مورد کاملا بی تربیتی کرده است! خیلی فکر کردم و به این نتایج رسیدم!
1. مشتی ماشالله و دوستان تصمیم گرفته اند تکلیفشان را با دنیا مشخص کنند! همین هست که هست! یا مرگ یا پیروزی! من فکر میکنم شاید این سیاست کل نظام است که این سوسول بازی های لیبرال هایی چون خاتمی با امپریالیسم(منظور کل نظام جهانی به جز حزب الله لبنان) در شان مملکت امام زمان نیست و باید حرف اخر را همین اول زد و پایش هم ایستاد . به خاطر همین، احمدی نژاد حرفش را میزند بعد نماینده سپاه حرف او را تکرار میکند بعد مجلس در تایید حرف های او تکبیر میگوید بعد دوایشان می شود! بعد گروهک انصار در حمایت از او بیانیه میدهند و بعد اعضایش با هم مناظره میکنند! و در اخر هم آقا حرفش را ضمنی تایید میکند و....! و در آخر وزارت امور خارجه چرا بیانیه غلط کردم را صادر میکند، نمی فهمم! جدای از این حرف ها الان تنها گروهی که تمام قد پشت سر این م.ش.نگ (منتخب شورای نگهبان) است همین سپاه است.
2.این احمدی نژاد شده وصله ناجور! طفیلی بوده از سلط ماس کشیدنش بیرون حالا شاخ شده! هیچ کس هم نمی تونه کنترلش کنه! اینه که یه دیوونه یه سنگ میندازه تو چاه هزار تا عاقل نمیتونن درش بیارن! آقا من میگم نظام تصمیم گرفته از شر احمدی نژاد تا سر همه را به باد نداده خلاص بشه! سپاه هم که دور گرفته و اوضاع خطریه ! اینه که سید رفته به حاجی گفته: حاجی جون من کوتاه بیا این[...] الانه که سر همه را به باد بده و حاجی هم که قهر کرده کوتاه اومده و نتیجه لابی این شده که اتوبان تهران شمال به زودی افتتاح بشه و حاجی هم کم کم جای سید را بگیره و یه فکری به حال این دول سلطه گر کنه! یا نه اصلا میشه کم کم اختیارات دولت را کم و کمتر کرد و وظایف دولت را داد به مجلس و رهبر تا خون از دماغ کسی هم پایین نیاد! با یه تیر هم دو نشون زد! هیچ کس هم نمیگه چرا مخصوصا اگه قرار باشه حاجی بیاد جای سید!
گفتم که! شما خودتون اگه این عکسو می دیدین مختون بیس تربیتی نمی کرد؟