تبليغاتX
همهمه
آزادی را با تمام مخاطرات آن به مراتب بیشتر از بندگی با آسایش دوست دارم

اساسا آزادی انتخابات را در دو وجه آن می توان مورد بررسی قرار داد: "آزادی افراد در انتخاب کردن"و "آزادیِ در معرض انتخاب قرار گرفتن"؛  اگر آزادی در انتخاب کردن را مسبوق به قرار گرفتن فرد در فرآیند شناخت و مثلا گردش آزاد اطلاعات ندانیم می توان گفت تمام شهروندان ایرانی می توانند "آزادانه" از خانه هایشان بیرون آمده، به پای صندوق های رای رفته و رای خود را به صندوق اندازند. اما در مورد وجه دیگر آن چطور؟ 

در واقع انتخابات در ایران شبیه یک آزمون چند گزینه ای است و شرکت در آن یعنی شرکت در این آزمون تستی که توسط جریان سیاسی واقعا حاکم طراحی می شود و سوال این است: "از میان گزینه های داده شده یک یا چند گزینه را انتخاب کنید!"

طبعا گروههای سیاسی مختلف برای قرار گرفتن در میان گزینه های آزمون فوق ملتزم به برآورده کردن شرایط مندرج در قانون به خصوص شرایط مانند" الـتزام و اعتقاد به اسلام ، ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی" _به دلیل کثرت استناد برای رد صلاحیت_ هستند در مورد "التزام و اعتقاد به اسلام" در واقع چندان مشخص نیست شورای مذکور با چه متر و میزانی آن را می سنجد اما در مورد "التزام و اعتقاد به ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی" قضیه به روشنی سیاسی ست و کافی ست رفتار و گفتار فرد را در این باره مورد بررسی قرار داد. اما برخورد  منتقدین و اصلاح طلبان برای قرار گرفتن در میان گزینه های طراحی شده به شکل بوده است؟

1-      تکلیف برخی از گروه ها از پیش روشن شده است. آنها در معادلات اولیه شکل گیری و تثبیت نظام حذف یا مطرود شده اند و به دلیل گناهان نابخشودنی احتمالا هیچ گاه فرصت حضور نخواهند داشت. مثلا نهضت آزادی با استناد به نامه ای که به بنیانگذار فقید نظام منسوب است غیر قانونی و از قرار گرفتن در میان گزینه ها _لااقل به شکل گروهی و شناسنامه دار_ محروم شده اند و ...

2-      گروهی دیگر از اصلاح طلبان _که شاید بتوان کم کم آنها را اصلاح طلبان سابق خواند_ قدم در راه دیگر برداشته اند. آنها به خوبی دریافته اند با شیوه های اصلاح طلبی موجود شانسی برای حضور جدی در ساختار قدرت ندارند، زبان قدرت را فهمیده سعی در اثبات برادری به مراکز "احراز صلاحیت" داشته و به نوعی از اعمال شبهه دار گذشته شان توبه کرده اند.

3-      گروه دیگر را اصلاح طلبانی تشکیل می دهند که هم چنان بر مخالفتشان با روش ها و منش های سیاست ورزی و کشورداری جریان محافظه کار و بنیادگرا تاکید می کنند و از سویی حرکت در چارچوب های ناعادلانه موجود را هم به عنوان یک استراتژی مطرح کرده اند و از این رو می توان آنها را اصلاح طلبان حکومتی نامید(مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب و کارگزاران). نحوه برخورد اصلاح طلبان حکومتی با رد صلاحیت های اخیر به راستی تاسف برانگیز است. دیدار "شیخان ثلاثه" ،نوشتن نامه های سرگشاده  و انباشتن آنها با مضامینی مانند تاکید بر حضور در جنگ، نسبت فامیلی با شهدا ، جانبازان و ... ، تاکید بر انجام فرائض دینی و مثلا نداشتن نماز قضا و ..._که خود به نوعی رو شدن عمق سیاست ورزی اصلاح طلبی حکومتی ست_ و سپس اعلام حضور در انتخابات با لیست هایی که خود سندی بر افول اصلاح طلبی حکومتی در ایران است.

با نگاهی به نحوه زیست سیاسی این جریان در سالهای اخیر باید اذعان کرد وضعیت این جریان براستی ناراحت کننده و تاثر برانگیز است. اصلاح طلبان حکومتی از عدم نگاه رادیکال به مفاهیم و مقولات مدرن رنج می برند. قدرت و جسارت گسست از شیوه های مسلط و "حاکمیت ساخته" معرفت شناسی را ندارند و در نتیجه نمی توانند گفتمان نجات بخشی را در مقابل محافظه کاران عَلَم کنند. موثر ترین دست آوردشان در این زمینه که خود آن را "گفتمان اصلاحات" می نامند آن چنان بی خاصیتی و بی هویتی اش بر کوس رسوایی اش می نوازد که نه تنها قادر به هیچ مرزبندی قابل اعتنایی میان نیرو های سیاسی داخل نشده است؛ لایه های بنیاد گرای نو ظهور هم از آن به عنوان بخشی از گفتمان خود استفاده می کنند. اصلاح طلبان جرات بروز ابتکار و خلاقیت را در مقابل بازی رقیب از دست داده و اگرچه میگویند"باید بازی رقیب را به هم بزنیم" اما عملا در تحقق آن ناتوانند و همواره به عنوان "یار مکمل" رقیب بازی کرده و بازی را واگذار کرده اند. اصلاح طلبان حکومتی همیشه بر حضور در قدرت تاکید داشته اما میعار و خطوط قرمز این حضور را عنوان نکرده اند و طبیعی ست که هیچ اعتراض و مخالفت رادیکالی با پایمال شدن حقوق خود و دیگران بروز نداده اند که :" اگر مراد تو ای دوست نا مرادی من است/تفاوتی نکند که مراد یار من است" !!

پ.ن: بدیهی ست منظور از "اصلاح طلبان حکومتی" وانمود آن ها در عرصه سیاسی ست و به تفکیک های جزئی بی اعتنائی شده است. 

+ نوشته شده در  86/12/20ساعت 21:51  توسط الیاس  | 

این مطلب را رادیو فردا انتخاب کردم. به دلیل فیلتر بودن این سات مطلب را اینجا تکرار می کنم.

این مقاله، که بار نخست در نشریه‌ی «‌نگاه نو‌» (تهران، شماره ۷۴، مرداد ۱۳۸۶) چاپ شده، به یاد ریچارد رُرتی نوشته شده است، اما پیشاپیش می‌گویم که درباره‌ی او نیست. ولی ایده‌‌ای که پرسشِ اصلی آن را برانگیخته از آن ریچارد رُرتی است. ایده، بی‌مرکزبودگیِ فرهنگ است که رُرتی آن را در پیشگفتارِ اختصاصی کتابی به نام «‌فرهنگی بدون مرکز‌» بیان کرده که حاوی ترجمه‌ی چهار مقاله از او به زبان آلمانی است. (البته ممکن است او در جای دیگری نیز به این موضوع پرداخته باشد.) مشخصات کتاب چنین است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/12/16ساعت 21:27  توسط الیاس  | 

"فیلم ضد ایرانی"، "توهین به هویت ملی"،"توهین به ملت"... اینها و تعابیری مانند این عباراتی ست که از چندی پیش و همزمان با اکران فیلم انیمیشنی پرسپولیس از سوی رسانه های دولتی در مورد این فیلم استفاده و فیلم در داخل کشور غیر قانونی اعلام شد.اما این روزها که به لطف "بازار خارج از قانون" این فیلم _و هزاران فیلم دیگر از این دست_ با کیفیت عالی به همراه زیرنویس و غیره در اختیار همگان قرار دارد کافی ست یک نسخه DVD از این فیلم را تهیه کنید تا بی اساس بودن تعابیر فوق و میزان بی اخلاقی روا شده برملا شود.

فیلم پرسپولیس به کارگردانی و نویسندگی دختری ایرانی روایت زندگی دختر بچه ای ست که دوران کودکی اش در تهران همزمان با پیروزی انقلاب طی شده، قسمتی از جنگ را تجربه کرده و سپس به فرانسه رفته و با تجربه هایی متفاوت به ایران برگشته است. ساتراپی کارگردان و نویسنده فیلم مدعی ست که هیچ گاه نخواسته است از زبان مردم ایران حرفی زده باشد و فقط قسمتی از تجربه خودش را بیان کرده است.و شاید از همین رو نام کاراکتر اصلی فیلم هم نام با خود او (مرجان ساتراپی) ست.

مرجان دختری باهوش ، کنجکاو ، جسور و با خوی تهاجمی دز خانواده ای روشنفکر و مارکسیست زندگی می کند. تحت تاثیر مدرسه شاه را سایه خدا می داند و بعد از شنیدن حرف های عمویش که در روزهای آخر انقلاب آزاد می شود بازی کودکی اش می شود شعار مرگ بر شاه گفتن و تظاهرت تک نفره در اتاق های خانه.... بعد از انقلاب عمو و بسیاری از آشنایانش اعدام می شوند و مادر و پدرش از ترس او را به فرانسه می فرستند و ....

مرجان ساتراپی نام شناخته شده ای درایران نیست. اماشاید بتوان از او به عنوان معروف ترین هنرمند ایرانی در فرانسه نام برد . حتی معروف تر از عباس کیارستمی که شهرتش تنها محدود به قسمتی از جامعه روشنفکری می شود . درنوامبر سال 2000 کتاب مصوری به نام پرسپولیس در فرانسه منتشر شد که به سرعت تبدیل به یک پدیده شد وبارها تجدید چاپ شد مرجان ساتراپی مولف این کتاب است . این کتاب که تا جلد چهارم(و آخرین )ادامه پیدا کرد, بیش از چهار صد هزار نسخه در فرانسه وبیش از یک میلیون ودویست هزار نسخه درجهان به فروش رفته است.

مرجان ساتراپی در سال 1349 در رشت و در یک خانواده روشن فکر ونسبتا مرفه با ریشه های اشرافی به دنیا می آید او درایران گرافیک خوانده و در فرانسه دررشته دکوراسیون داخلی ادامه تحصیل داده است .

 

بر خلاف ظاهر ساده و سیاه سفید انیمیشن ها، حرکات و محیط کاراکتر ها بسیار دقیق و ظریف طراحی شده و امکان همزاد پنداری بینند _به خصوص از نوع ایرانی اش_ را با فیلم ممکن می سازد. در مجموع دیدن این فیلم را که قسمت های از آن ممکن است تجربه ای شخصی هر ایرانی هم باشد را پیشنهاد می کنم!

+ درباره مرجان ساتراپی

 

+ نوشته شده در  86/12/12ساعت 0:56  توسط الیاس  |