|
آزادی را با تمام مخاطرات آن به مراتب بیشتر از بندگی با آسایش دوست دارم
|
اگر هنرمند را روشنفکری بدانیم که بخش عمده ای از کارکردش تبیین وضع موجود و یا به نوعی افشای وضع موجود _در جهت اعتراض یا افزایش حساسیت جامعه_ باشد و بعد وقتی این روزها هوس کنی به بهانه دیدن یک فیلم سینمائی ساعتی را با خانواده بگذرانی و اعصابت خورد شود که تمام فیلم ها را در کودکی و بعد از آن بارها دیده ای به این فکر کنی که چرا بعد از گذشت این همه سال یک فیلم جدید استخوان دار درباره این انقلاب شکوهمند نساختن؟!! جواب سوالت را این طور پیدا می کنی:
بعد از انقلاب بازار ساختن فیلم درباره مبارزه با رژیم شاه و فساد دربار و ... مد روز بود. بعد که جنگ پیش آمد و آنچه سینمای دفاع مقدس _همون حاجی و سید خودمون_نامیده شد پیش آمد... یک مدتی هم بود که اگر اشتباه نکنم این اواخر قبل از 2 خرداد بود، بازار فیلم های مافیایی و باند های مواد مخدر و جمشید آریا(هاشم پور) و فرامرز قریبی و... پیش آمد و خلاصه فیلم های اکشن وطنی مشتری پیدا کرده بود. بعد از اینکه دوم خرداد پیش آمد فیلم ها کمی اجتماعی تر شد و بعضی مشخصا به مسائل سیاسی می پرداخت و خط قرمز های زیادی هم شکسته شد. حاجی های مقدس مآب دنیا پرست و زن دوست پیش آمد! و حتی فیلم هایی هم نعوذبالله در مورد روحانیت ساخته شد.
این اواخر هم که بنده در خدمت شما هستم و گلایه داشتم که "مگر فیلمی در مورد انقلاب و فداکاری ها و ارزش ها و فواید و مزایا و ... ساخته نشده است ؟" خوب که نگاه کردم دیدم بیشتر فیلم ساز های امروز ترجیح می دهند از عشق هی دوران جوانی که پیش می آیند و "دوست دارم عزیزم چرا نمی فهمی" که بعدش پیش می آد و دیگه از حقه بازی ها و کلاهبرداری ها و نارو زدن های فامیلی فیلم بسازند که پیش آمده و مسائلی مثل اعتیاد و زنان و ... القصه اینکه مبارک است!
پی نوشت: نوشته فوق به هیچ وجه مستدل نیست و این مسئله می تواند مفصل در جای خود بحث شود.